مرتضى راوندى

255

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

به شكّ و شبهه و ترديد و احتمال خلل‌پذير ، باشد حقيقت علم نيست بلكه گمان‌وپندارى است « 1 » بنياد دانش يقينى به شكّ و ترديد هرگز متزلزل نخواهد شد . ترديد و احتمال و معجزه و كرامت نيز اساس علم يقينى را سست نخواهد كرد مثلا علم به اينكه ده بزرگتر از سه است علم يقينى است كه هيچ احتمال و ترديد در آن راه ندارد . حال اگر يكى منكر اين معنى بشود و براى صدق دعوى خويش از در معجزه و كرامت ، برابر چشم ما سنگى را زر و عصايى را اژدها كند و آنگاه بگويد كه سه بزرگتر از ده است ، به هيچ‌وجه سخن او را باور نخواهيم كرد و در علم ما هيچ‌شكّ و ترديد ايجاد نمىشود و از خرق عادتى كه برابر ما صورت گرفته است جز شگفتى حاصل نخواهد شد . از كار او تعجّب مىكنيم امّا دعوى او را در اينكه سه بزرگتر از ده است هرگز نمىپذيريم . بارى دربارهء حقيقت علم به اين اساس كه شنيدى پى بردم سپس دانستم كه هرچه در معلومات من به اين درجه از قطع و يقين نرسيده باشد درخور وثوق و اطمينان نيست و مايهء آرامش نفس نخواهد بود . پس بايد در جستجوى علمى باشم كه مايهء اطمينان و آسايش روح باشد نه اينكه به اندك شبهه و ترديدى از دست برود يعنى من بايد سرمايهء پايدار بجويم نه بضاعتى كه بيم دزد و غارتگر در آن باشد . گفتار اول : سفسطه و انكار علوم و شكّ در همه‌چيز پس از اينكه دانستم علم يقينى چيست و من بايد علم يقينى پيدا كنم در دانشها و علوم خود وارسى كردم تا ببينم آيا سرمايه‌يى از علم يقينى دارم يا نه ؟ آيا معلومات من از همان سنخ يقين قاطع است يا اوهام و خيالات ؟ چون بازرسى كردم خود را ازين سرمايه تهيدست يافتم ، ديدم غير از ضروريّات ، و حسّيّات ، هيچ علم ديگرى كه بدان پايه از يقين باشد در دست من نيست ( مقصود از ضروريّات بديهيّات اوّليّه است مثل اينكه ده بزرگتر از سه و كلّ اعظم از جزء است و نفى و اثبات باهم جمع نمىشوند ) از هرچيز غير از اين دو سرمايه ، اميدم بريده شد و حلّ مشكلات را منحصر به همين امر يعنى مبادى ضروريّات و حسّيّات يافتم . تا اينجا رسيدم كه اين‌دو سرمايهء كار است و بايد آنها را اساس و بنياد كشف معضلات قرار داد پس با خود گفتم كه نخست بايد درين دو اساس هم درست دقّت كنم كه آيا اين وثوق و اطمينان بجا و به مورد است يا اينكه اين علوم هم از جنس دانشهاى

--> ( 1 ) . دكارت نيز قرنها بعد چنين مىگفت .